تبليغاتX
شانه ای برای گریستن
من یک مسافرم یک دریانورد و هر روز منطقه ای بکر در قلمرو روحم کشف می کنم .
 

 

یک سال گذشت ... قرار نبود یک سال بگذره...قرار بود نذاره یک سال بگذره... قرار بود دلم براش تنگ بشه ... قرار بود بازم دعوتم کنه ...زود زود ... وقتی داشتم از حرم می اومدم بیرون ٬ نه دعای وداع خوندم نه خداحافظی کردم نه حتی دست تکون دادم ...فقط بهش گفتم یک سال نشده بازم منو بخواه ...من دلم تنگ میشه ها ... وقتی بین الحرمین رو برای آخرین بار حس می کردم ٬ با خودم می گفتم چیزی طول نمی کشه ٬ میام ٬ برمی گردم . اون موقع تصور اینکه یک سال بگذره و من کربلا رو نبینم دیوونه م می کرد ٬ اما حالا ..

من دلم تنگ تر و تنگ تر و تنگ تر شد ...اونقدر که دیگه چیزی ازش نمونده . اما مثل اینکه فقط دلتنگی شرط نیست ...مثل اینکه اگه فقط دلت آتیش بگیره و پر بکشه روی گنبد طلاش شرط نیست ...مثل اینکه شرایطش خیلی سخت تره .

دل تنگت باید پاک باشه ...پاکتر از همیشه ...باید به قولات عمل کرده باشی ... آخه با چی می خواستی بری ؟ با یه عالم شرمندگی و یه قلبی که خورده شیشه قاطی داره ؟

نه مونس جان ... تقصیر خودته ...حالام اینقدر به اون تقویم و اون تاریخ خیره نشو ... تا دیر نشده و یه سال دیگه نگذشته یه کاری بکن قبولت کنن...

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:49  توسط مونس | 

 

 

قفسم را می گذاری در بهشت ٬ تا بوی عطر مبهم دوردستی مستم

کند . تا تنم را به دیواره ها بکوبم ٬ تا تن کبودم درد بگیرد و درد٬ نردبانی

است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم . اما من

آدم متوسطی هستم و بیش از آنچه باید ٬ خودم را درگیر نمی کنم . با

هیچ چیز . در بهشت هم حسرتم را فقط آه می کشم . تن نمی کوبم به

دیواره ها که در مرا به تو برساند .

قفسم را می گذاری در بهشت تا تاب خوردن برگ ها ٬ تا سایه های بی

نقص درختان انبوه دیوانه ام کند . تا دست از لای میله ها بیرون کنم . تا

دستم لای میله ها زخم شود و زخم ٬ دالانی است که در پایانش تو

ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم . اما من آدم متوسطی هستم و

خود را درگیر نمی کنم ..با هیچ چیز . در بهشت هم هوسم را فقط نگاه

می کنم و دستم را زخمی هیچ آرزویی نمی کنم .

با من چه باید بکنی که به میله هایم ٬ به فضای تنگم٬ به دیواره ها ٬

آنچنان مانوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم زد ؟ بالهایم چیده

نیست. پایم به چیزی بسته نیست. واژه ی آسمان مرا یاد هیچ چیز

نمی اندازد . من صحنه را سالهاست ترک کرده ام .

گریخته ام . آخرین باری که افتادم روی خاک دیگر برنخاستم . تو مدام

صدایم می کنی که بیایم جلو ...ولی من ...

رمضان که می شود صدایت را بلند می کنی ..بلند و بلندتر . من بیش و

بیشتر پشت پرده پنهان می شوم . تو هر رمضان قفسم را می گذاری

در بهشت تا هوس کنم ٬ ولی من ...چرا رهایم نمی کنی؟

من هیچ مولای کریمی را بر بنده ی زشتکارش صبورتر از تو بر خودم

ندیده ام !

" از دلنوشته های فاطمه شهیدی "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط مونس | 

 

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است

هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی

 

دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه

همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است

 

مهار عقده ی آتشفشان خاموشم

گدازه های دلم دردهای پنهانی است

 

صفات بغض مرا فرصت بروز دهید

درون سینه ی من انفجار زندانی است

 

تو فیض یک اقیانوس آب آرامی

سخاوتی ٬ که دلم خواهشی بیابانی است !

" از دلنوشته های دکتر قیصر امین پور "

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 23:15  توسط مونس | 
 

خدایا !

من گریخته ام به سوی تو اینک ٬ و در میان دستهای توام . خسته و درمانده و زمینگیر ٬ در آغوش تو زارزار گریه می کنم و همه ی امیدم به توست و آنچه در دستهای توست .

محبوب من !

انگار هم اکنون با جان خویش در میان دستهای تو ایستاده ام ٬ انگار آن نهال توکلم به تو اکنون درختی شده است و بر تمام وجودم سایه افکنده است . انگار هم اکنون آن لحظه ی موعود فرا رسیده است و تو حرفی می زنی که شایسته ی توست . تو من را در شولای عفو خویش می پوشانی و از سرمای معصیتم می رهانی .

خدایا !

جود تو روی من را زیاد کرده است و توقع من را افزوده است . بخششت به آتش آرزوی من دامن زده است .

خدای من !

اگر به جهنمم ببری و به آتشم بیفکنی ٬ فریاد می زنم آنجا و اعلام می کنم به اهل جهنم ٬ که تو را دوست دارم ٬ که عاشق تو ام ٬ که دست از دامنت نمی کشم .

خدایا!

به من قلبی ببخش که با بال اشتیاق به سوی تو پر کشد ٬ و زبانی از جنس صداقت و راستی عطا کن که در آسمان پذیرش تو اوج بگیرد و دیده ای عطا کن که حقیقت و شایستگی اش ٬ به تو نزدیکش کند ٬ به سمت تواش بکشاند .

خدایا !

به من دل عاشق و بال اشتیاقی ببخش که در حرم یاد تو از حجره ی ذکری به رواق ذکر دیگری پر کشم و رایحه ی ایوان حضوری مرا به شبستان حضوری دیگر بکشاند و چشم انداز همتم تا آسمان بلند نامهای تو بال بزند و تا آستان رستگاری اسماء تو عروج کند و پرهای عاشقی به جایگاه قدس تو بساید .

خدایا !

بر این خوش گمانی ام ٬ روح نومیدی را حاکم مکن و رشته ی امیدم را از زیبایی لطف و کرمت ٬ قطع مگردان .

خدایا !

اگر غبار خطاهایم مرا از چشم تو انداخته ٬ تو از آنها چشم بپوش و فقط نگاه کن به شفافیت توکلم ٬ به زلالی امیدم .

(فرازهایی از مناجات شیرین شعبانیه به قلم سید مهدی شجاعی )

  

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:51  توسط مونس | 

 

با انسان بزرگی از نا امیدی گفتم و شکایت کردم

نگاه عاقل اندر سفیهی رو با لبخندی نثارم کرد و گفت :

" به نظر تو به کسی که بعد از هزار و اندی سال هنوز برای امام غایبش تولد  می گیره میشه گفت ناامید ؟!! تو امیدوار ترین آدم روی زمینی  ..."

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:30  توسط مونس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">
درباره وبلاگ
هنگامیکه عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامیکه با بالهایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند .
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید
گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد
زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد .
عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند .
می کوبدتان تا برهنه تان کند .
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند .
آسیابتان می کند تا سپید شوید .
ورزتان میدهد تا نرم شوید .
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند
نانی مقدس شوید .

نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
سکوت باران
لبگزه
ابالفضل العباس(ع)
نون پنیر
محفل راهیان نور
شوق پرواز
مرد قبیله
سرزمین نور
شاخه سبز خیال
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
هزار و یک شب
آفتاب در حجاب
رایحه ی عشق
تاریخ دشتی
دسته گل
باران مسیحا
واستا دنیا
او خواهد آمد ...
فردای روشن
من...شما...تنهايي
مهر بیکران
رودخونه ( عاکف - م )
مرجان آسمانی
نبض طبیعت
با افلاکیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان