![]() |
![]() |
|
| من یک مسافرم یک دریانورد و هر روز منطقه ای بکر در قلمرو روحم کشف می کنم . |
|
این من را تمام کن ٬ نقطه سر خط ... به دفتر زندگانی من قلمی دوباره بزن ٬ مرا از آغاز بنویس از ابتدای خط ... غلط هایم را پاک کن ! ای شاهد غفلت هایم ٬ مرا تصحیح کن ! ای همیشه سبز ... برگ های دفتر دلم را - با تمام سیا ه مشق ها و خط خطی های تیره اش - پاره کن ... و دگر بار مرا صفحه ای سپید ارزانی دار٬ می خواهم دوباره خود را بنویسم بی خط فاصله .
" دلنوشته از ر.الف (رهگذر ) "
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:6 توسط مونس |
|
|
سخاوت دست هایش مثال زدنی است وقتی پاهایش را به مین بخشید با خودش عهد بست که هیچ وقت غصه ی کفش نخورد حتی دوست کفش فروشش هم او را به خوردن چای دعوت نمی کند ! اما من در کفش های زیبایی که همیشه پسرش به پا می کند رد پای پدر را می بینم ... " دلنوشته از عاکف-م "
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:36 توسط مونس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هنگامیکه عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد هنگامیکه با بالهایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند . وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد . عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند . می کوبدتان تا برهنه تان کند . سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند . آسیابتان می کند تا سپید شوید . ورزتان میدهد تا نرم شوید . آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید . |
|
RSS
|