تبليغاتX
شانه ای برای گریستن - محض دلتنگی
من یک مسافرم یک دریانورد و هر روز منطقه ای بکر در قلمرو روحم کشف می کنم .
 

 لاغر و شکسته ٬ روی ویلچر .

انگار نخاعش قطع شده بود .

پسر جوانی رفت جلو و سلام کرد .

ضبط را گرفت جلویش .

لطف می کنید حالا که جنگ تموم شده از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

یه خاطره بگید ؟

نگاهمان کرد .

خاطره ؟!

من هیجده ساله روی این صندلی چرخ دار هستم .

خوبه ؟

پ.ن: منم هیجده ساله روی ۲ تا پاهام راه میرم ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:28  توسط مونس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">
درباره وبلاگ
هنگامیکه عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامیکه با بالهایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند .
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید
گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد
زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد .
عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند .
می کوبدتان تا برهنه تان کند .
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند .
آسیابتان می کند تا سپید شوید .
ورزتان میدهد تا نرم شوید .
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند
نانی مقدس شوید .

نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
سکوت باران
لبگزه
ابالفضل العباس(ع)
نون پنیر
محفل راهیان نور
شوق پرواز
مرد قبیله
سرزمین نور
شاخه سبز خیال
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
هزار و یک شب
آفتاب در حجاب
رایحه ی عشق
تاریخ دشتی
دسته گل
باران مسیحا
واستا دنیا
او خواهد آمد ...
فردای روشن
من...شما...تنهايي
مهر بیکران
رودخونه ( عاکف - م )
مرجان آسمانی
نبض طبیعت
با افلاکیان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان